ابداع چاپ یکی از مهمترین رویدادهایی است که در زندگی بشر تحول عظیمی ایجاد کرد. فرآیند چاپی که امروزه به سادگی از آن میگذریم طی پنج قرن و نیم به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. در حالی که در این مدت دگرگونیهای فراوانی در آن رخ داده است. به همین دلیل میتوان ادعا کرد که فرآیند چاپ در فهرست بزرگترین اختراعات بشری قرار دارد.صنعت نشر کتاب در ایران که با صنعت نشر روزنامه تفاوت دارد قدمتی تقریبا صدساله در ایران دارد که محوریت نشر کتاب در کشور را تهران برعهده داشت و دارد، همانطور که در سایر کشورها مرکزیت چاپ کتاب با پایتخت کشور است. تنها کشوری که مرکزیت چاپ کتابش خارج از پایتخت خود است در آمریکا و شهر نیویورک است.
ناشران ایرانی
ناشران کتاب در ایران سه نسل را گذارندهاند. نسل اول ناشران ایران را میتوان نسل خانوادگی و موروثی تلقی کرد که کار نشر کتاب بهطور سنتی از پدر به پسر یا برادر منتقل میشده است. این نسل از ناشران، با آنکه از عاشقان کتاب بودهاند و در واقع به این کار عشق میورزیدهاند، اما صاحبان و بنیانگذاران این نسل به گروه «فرهیختگان» تعلق نداشتند. (بهطور مثال، علیاکبر علمی که صاحب «بنگاه علیاکبر علمی» بود، خواندن و نوشتن نمیدانست). هیچکدام با زبانهای خارجی آشنایی نداشتند و آثاری را که منتشر میکردند، از طریق مترجمان دریافت میکردند که لزوما از بهترین ترجمهها نبود. موقعیت ناشران نسل اول ایران ابتدا در خیابان ناصرخسرو بود و پس از گسترش این پیشه به خیابان جمهوری فعلی تغییر مکان داد. نسل اول ناشران ایران، تا پیش ازسال 1300، تنها 10 موسسه انتشاراتی و در میان سالهای 1301 تا 1310، جمعا 16 موسسه انتشاراتی را در ایران تاسیس کردهاند.
در دهه 30 و 40 و 50، به تدریج نسل دوم ناشران ایران، پا به عرصه صنعت نشر کتاب میگذارد این نسل، نسلی است که صفت «فرهیختگی» در مورد اکثر آنان مصداق دارد. اینان با زبانهای خارجی آشنا هستند، برخی از آنها نویسنده و مترجم و منتقد ادبی هستند. در نسل دوم ناشران ایران، کار نشر از پدر به پسر نمیرسد و رویکرد اینان به امر نشر کتاب، موروثی نیست. نامهایی چون انتشارات نیل، زمان، آگاه، مروارید، خوارزمی، روزن، سپهر، توس، دنیا، بامداد، دهخدا و دیگران را کسانی بنیاد گذاشتند که این شغل به صورت موروثی در خانواده آنان رواج نداشت.
با انقلاب 1357 نسل سوم ناشران پا به عرصه وجود میگذارد. این نسل از ناشران، جوانانی هستند که با پدیده کتابهای «جلد سفید» به بازار کتاب ملحق میشوند. اینها که اکثرشان کارکنان شاغل در کتابفروشیهای نسل اول و نسل دوم بودهاند و در عمل از عطش جوانان به خواندن کتابهای سانسور شده و ممنوع، اطلاع دارند، با چاپ کتابهای ممنوع با جلد سفید (هم به دلیل پنهانکاری از تعقیب حکومت و هم به دلیل فرار از پرداخت حقالتالیف به صاحبان اثر) وارد عرصه نشرکتاب میشوند.اگر نسل اول به دلیل موروثی بودن شغل و نسل دوم به دلیل فرهیختگی ناشران آن نسل از یک نوع همرنگی برخوردارند، نسل سوم اما از این یکرنگی برخوردار نیست. گروهی صرفا به دلیل اقتصادی و گروهی به دلیل آرمانخواهی به این صنعت روی آوردهاند.